قلم

قلم

امام حسن عسکری(علیه السلام) در نگاه معاندان

امام حسن عسکری(علیه السلام)، یازدهمین امام ما شیعیان بوده و ما شیعیان ایشان را امام و پیشوای معصوم خود میدانیم. در این پست قصد دارم درباره مقام و عظمت ایشان را با بیان دو شاهر تاریخی برای شما بیان نمایم. با ما همراه باشید...
Imam Hassan Askari in the eyes of opponents

امام حسن عسکری(علیه السلام) همچون پدران بزرگوارش از تباری پاک و والا مقام بوده است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) حتی در نگاه دشمنان خویش نیز از مقام والایی بر خوردار بود.

نمونه و شاهد این کلام، سخن اطرافیان حاکم زمان امام یعنی معتمد عباسی است که شرح ذیل است:

مقام برادر را به من واگذار!

ترجمه داستان:

هنگامی که معتمد عباسی امام(علیه السلام) را به شهادت رساند، برادر امام یعنی جعفر کذاب نزد عبیدالله، وزیر معتمد رفت.

 جعفر به عبیدالله گفت: منصب برادرم را به من بده و من در برابر آن سالیانه ۲۰۰۰۰ دینار به تو می دهم!

وزیر معتمد به او پرخاش کرد و گفت: احمق! خلیفه آنقدر به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند، شمشیر کشید. تا بلکه بتواند آنان از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست؛ و با تمام کوشش هایی که کرد، توفیقی به دست نیاورد! اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به خلیفه و غیر خلیفه نداری. و اگر در نظر آنان چنین مقامی نداشته باشی، کوشش ما، در این راه کوچکترین فائده ای نخواهد داشت!

متن عربی:

و لَمَّا دُفِنَ جَاءَ جَعْفَرُ  بْنُ عَلِیٍّ أَخُوهُ إِلَى أَبِی.

فقَالَ: اجْعَلْ لِی مَرْتَبَهَ أَخِی وَ أَنَا أُوصِلُ إِلَیْکَ فِی کُلِّ سَنَهٍ عِشْرِینَ أَلْفَ دِینَارٍ. فَزَبَرَهُ أَبِی وَ أَسْمَعَهُ مَا کَرِهَ.

و قَالَ لَهُ: یَا أَحْمَقُ! السُّلْطَانُ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ جَرَّدَ سَیْفَهُ فِی الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّ أَبَاکَ وَ أَخَاکَ أَئِمَّهٌ لِیَرُدَّهُمْ عَنْ ذَلِکَ فَلَمْ یَتَهَیَّأْ لَهُ ذَلِکَ. فَإِنْ کُنْتَ عِنْدَ شِیعَهِ أَبِیکَ وَ أَخِیکَ إِمَاماً، فَلَا حَاجَهَ بِکَ إِلَى السُّلْطَانِ لِیُرَتِّبَکَ مَرَاتِبَهُمْ وَ لَا غَیْرِ السُّلْطَانِ؛ وَ إِنْ لَمْ تَکُنْ عِنْدَهُمْ بِهَذِهِ الْمَنْزِلَهِ، لَمْ تَنَلْهَا بِنَا.[۱]

امام در نگاه عبیدالله ابن خاقان:

ترجمه داستان:

احمد ابن عبیدالله ابن خاقان که فرزند عبیدالله است، حاکم قم بود. او از پدر خود یعنی عبیدالله ابن خاقان اینطور نقل می کند:

روزى بالاى سر پدرم ایستاده بودم و آن روزى بود که براى پذیرفتن مردم مینشست. ناگاه دربانانش آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه‏اش دهید. من تعجب کردم از اینکه در محضر پدرم مردى را بکنیه معرفى کردند، در صورتى که جز خلیفه و ولیعهد و نماینده سلطان نزد او بکنیه معرفى نمیشد.

توضیح اینکه در نزد عرب اگر بخواهند مردی احترام کنند و مقام او را ارج نهند، از کنیه استفاده می کنند. همانطور که در فارسی نیز برای احترام از نام خانودگی شخص استفاده می کنیم و او را با نام یاد نمی کنیم.

این را هم بخوانید:  حدیث عرضه دین چیست؟؟

سپس مردى گندمگون، خوش اندام، نیکو رخسار، خوش پیکر، تازه جوان با جلالت و هیبت وارد شد. چون نگاه پدرم باو افتاد، برخاست و چند قدم استقبالش کرد. با آنکه گمان ندارم چنین کارى را نسبت به هیچ بنى هاشمى و سرلشکرى بکند. چون نزدیکش رسید، با او معانقه کرد و صورت و سینه‏اش بوسید و دستش را گرفت و روى مسندى که خودش نشسته بود، او را نشانید؛ و کنار او نشست و متوجه او شد و با او به سخن پرداخت و خود را قربان او میکرد.

من از آنچه از پدرم میدیدم در شگفت بودم، که دربان آمد و گفت موفق (برادر و سرلشکر خلیفه عباسى) آمده است. و هر گاه موفق نزد پدرم مى‏آمد، دربانان و افسران مخصوصش جلو میرفتند و از در خانه تا مسند پدرم بصف میایستادند تا او بیاید و برود. پدرم رو بأبی محمد(امام حسن عسکری) داشت و با او سخن میگفت تا نگاهش به غلامان مخصوص موفق افتاد، آنگاه گفت: خدا مرا قربانت کند، اکنون هر گاه بخواهید (میتوانید تشریف ببرید). و بدربانانش گفت: او را از پشت صف ببرید تا آن مرد- یعنى موفق- او را نبیند. او برخاست و پدرم هم برخاست و با او معانقه کرد و برفت.

توضیح اینکه معانقه به معنای گردن به گردن گذاشتن است و آنچه که ما ایرانیان و دیگر افراد انجام می دهیم روبوسی است و در اصل و آنچه که توصیه شده است، معانقه است.

من به دربانان و غلامان پدرم گفتم: واى بر شما!! این چه شخصى بود که او را با کنیه به پدرم معرفى کردید و پدرم با او چنین رفتار کرد؟ گفتند: او از اولاد على است و او را حسن بن على مینامند و به ابن الرضا معرفى مى‏شود. بیشتر تعجب کردم و در تمام آن روز پریشان و ناآرام بودم و درباره او و آنچه از رفتار پدرم نسبت به او دیده بودم میاندیشیدم تا شب شد. عادت پدرم این بود که نماز عشا را می خواند. سپس براى مشورت هاى مورد نیاز و آنچه باید به عرض سلطان برسد مجلس می کرد. چون نمازش را گزارد و نشست، در حالى که دیگرى نزد او نبود، آمدم و در برابرش نشستم.

پدرم به من گفت: احمد! کارى دارى؟ گفتم آرى، پدر! اگر اجازه دهى سؤال کنم. گفت: پسر جان اجازه دادم، هر چه خواهى بگو. گفتم: اى پدر! مردی که امروز صبح دیدم نسبت به او احترام و بزرگداشت و تعظیم نمودى و خود و پدر و مادرت را قربانش کردى که بود؟ گفت: پسر جان! او امام رافضیان(شیعیان) است، او حسن بن على است که به ابن الرضا معروفست.

این را هم بخوانید:  امیرالمؤمنین(علیه السلام) فروشنده میثم تمار می شود

توضیح اینکه بسایر تعجب است که وی از امام تعریف و تجلیل بسیار می کند و سپس او را با نام امام رافضیان(از دین خارج شدگان) می خواند!

آنگاه ساعتى(یعنی زمانی) سکوت کرد. و سپس گفت: پسر جان! اگر امامت از خلفاء بنى عباس جدا شود، هیچ کس از بنى هاشم جز او سزاوار آن نیست و او براى فضیلت و پاکدامنى و رفتار و خویشتندارى و پرهیزگارى و عبادت و اخلاق شریف و شایستگیش سزاوار خلافت میباشد. اگر پدرش را می دیدى، مردى بود روشنفکر، نجیب، با فضیلت بود.

با آنچه از پدرم شنیدم، ناراحتى و اندیشه‏ و خشمم بر او افزون گشت و کردار و گفتار او را نسبت به وى(امام) زیاده از حد دانستم. پس از آن اندیشه‏یى جز پرسش از حال او و جستجوى درباره او نداشتم. از هر یک از بنى هاشم و سران و نویسندگان و قضات و فقها و مردم دیگر که میپرسیدم، او را در نهایت احترام و بزرگوارى و مقام بلند و سخن نیک و تقدم بر تمام فامیل و بزرگترانش معرفى می کردند. سپس مقام و ارزش او در نظرم بزرگ شد. زیرا هیچ دشمن و دوست او را ندیدم، جز آنکه از او به نیکى یاد میکرد و مدحش مینمود.

متن عربی:

کُنْتُ یَوْماً قَائِماً عَلَى رَأْسِ أَبِی. وَ هُوَ یَوْمُ مَجْلِسِهِ لِلنَّاسِ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ حُجَّابُهُ فَقَالُوا: أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ الرِّضَا بِالْبَابِ. فَقَالَ: بِصَوْتٍ عَالٍ ائْذَنُوا لَهُ. فَتَعَجَّبْتُ مِمَّا سَمِعْتُ مِنْهُمْ أَنَّهُمْ جَسَرُوا یُکَنُّونَ رَجُلًا عَلَى أَبِی بِحَضْرَتِهِ وَ لَمْ یُکَنَّ عِنْدَهُ إِلَّا خَلِیفَهٌ أَوْ وَلِیُّ عَهْدٍ أَوْ مَنْ أَمَرَ السُّلْطَانُ أَنْ یُکَنَّى.

فَدَخَلَ رَجُلٌ أَسْمَرُ حَسَنُ الْقَامَهِ جَمِیلُ الْوَجْهِ جَیِّدُ الْبَدَنِ حَدَثُ السِّنِّ لَهُ جَلَالَهٌ وَ هَیْبَهٌ. فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ أَبِی قَامَ یَمْشِی إِلَیْهِ خُطًى وَ لَا أَعْلَمُهُ فَعَلَ هَذَا بِأَحَدٍ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ الْقُوَّادِ. فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ عَانَقَهُ وَ قَبَّلَ وَجْهَهُ وَ صَدْرَهُ وَ أَخَذَ بِیَدِهِ وَ أَجْلَسَهُ عَلَى مُصَلَّاهُ الَّذِی کَانَ عَلَیْهِ وَ جَلَسَ إِلَى جَنْبِهِ مُقْبِلًا عَلَیْهِ بِوَجْهِهِ وَ جَعَلَ یُکَلِّمُهُ وَ یَفْدِیهِ بِنَفْسِهِ. وَ أَنَا مُتَعَجِّبٌ مِمَّا أَرَى مِنْهُ.

إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ الْحَاجِبُ فَقَالَ: الْمُوَفَّقُ قَدْ جَاءَ وَ کَانَ الْمُوَفَّقُ إِذَا دَخَلَ عَلَى أَبِی تَقَدَّمَ حُجَّابُهُ وَ خَاصَّهُ قُوَّادِهِ فَقَامُوا بَیْنَ مَجْلِسِ أَبِی وَ بَیْنَ بَابِ الدَّارِ سِمَاطَیْنِ إِلَى أَنْ یَدْخُلَ وَ یَخْرُجَ. فَلَمْ یَزَلْ أَبِی مُقْبِلًا عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ یُحَدِّثُهُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى غِلْمَانِ‏ الْخَاصَّهِ. فَقَالَ حِینَئِذٍ: إِذَا شِئْتَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ. ثُمَّ قَالَ لِحُجَّابِهِ خُذُوا بِهِ خَلْفَ السِّمَاطَیْنِ حَتَّى لَا یَرَاهُ هَذَا یَعْنِی الْمُوَفَّقَ. فَقَامَ وَ قَامَ أَبِی وَ عَانَقَهُ وَ مَضَى.

این را هم بخوانید:  شناسنامه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

فَقُلْتُ لِحُجَّابِ أَبِی وَ غِلْمَانِهِ: وَیْلَکُمْ! مَنْ هَذَا الَّذِی کَنَّیْتُمُوهُ عَلَى أَبِی وَ فَعَلَ بِهِ أَبِی هَذَا الْفِعْلَ؟ فَقَالُوا: هَذَا عَلَوِیٌّ یُقَالُ لَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ یُعْرَفُ بِابْنِ الرِّضَا. فَازْدَدْتُ تَعَجُّباً. وَ لَمْ أَزَلْ یَوْمِی ذَلِکَ قَلِقاً مُتَفَکِّراً فِی أَمْرِهِ وَ أَمْرِ أَبِی وَ مَا رَأَیْتُ فِیهِ حَتَّى کَانَ اللَّیْلُ. وَ کَانَتْ عَادَتُهُ أَنْ یُصَلِّیَ الْعَتَمَهَ ثُمَّ یَجْلِسَ فَیَنْظُرَ فِیمَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنَ الْمُؤَامَرَاتِ وَ مَا یَرْفَعُهُ إِلَى السُّلْطَانِ.

فَلَمَّا صَلَّى وَ جَلَسَ جِئْتُ فَجَلَسْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَیْسَ عِنْدَهُ أَحَدٌ. فَقَالَ لِی: یَا أَحْمَدُ! لَکَ حَاجَهٌ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. یَا أَبَهْ فَإِنْ أَذِنْتَ لِی سَأَلْتُکَ عَنْهَا. فَقَالَ: قَدْ أَذِنْتُ لَکَ یَا بُنَیَّ فَقُلْ مَا أَحْبَبْتَ. قُلْتُ: یَا أَبَهْ مَنِ الرَّجُلُ الَّذِی رَأَیْتُکَ بِالْغَدَاهِ فَعَلْتَ بِهِ مَا فَعَلْتَ مِنَ الْإِجْلَالِ وَ الْکَرَامَهِ وَ التَّبْجِیلِ وَ فَدَیْتَهُ بِنَفْسِکَ وَ أَبَوَیْکَ؟ فَقَالَ: یَا بُنَیَّ ذَاکَ إِمَامُ الرَّافِضَهِ؛ ذَاکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الرِّضَا. فَسَکَتَ سَاعَهً.

ثُمَّ قَالَ: یَا بُنَیَّ لَوْ زَالَتِ الْإِمَامَهُ عَنْ خُلَفَاءِ بَنِی الْعَبَّاسِ مَا اسْتَحَقَّهَا أَحَدٌ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ غَیْرُ هَذَا وَ إِنَّ هَذَا لَیَسْتَحِقُّهَا فِی فَضْلِهِ وَ عَفَافِهِ وَ هَدْیِهِ وَ صِیَانَتِهِ وَ زُهْدِهِ وَ عِبَادَتِهِ وَ جَمِیلِ أَخْلَاقِهِ وَ صَلَاحِهِ. وَ لَوْ رَأَیْتَ أَبَاهُ رَأَیْتَ رَجُلًا جَزْلًا نَبِیلًا فَاضِلًا. فَازْدَدْتُ قَلَقاً وَ تَفَکُّراً وَ غَیْظاً عَلَى أَبِی وَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُ وَ اسْتَزَدْتُهُ فِی فِعْلِهِ وَ قَوْلِهِ فِیهِ مَا قَالَ. فَلَمْ یَکُنْ لِی هِمَّهٌ بَعْدَ ذَلِکَ إِلَّا السُّؤَالُ عَنْ خَبَرِهِ وَ الْبَحْثُ عَنْ أَمْرِهِ فَمَا سَأَلْتُ أَحَداً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ الْقُوَّادِ وَ الْکُتَّابِ وَ الْقُضَاهِ وَ الْفُقَهَاءِ وَ سَائِرِ النَّاسِ إِلَّا وَجَدْتُهُ عِنْدَهُ فِی غَایَهِ الْإِجْلَالِ وَ الْإِعْظَامِ وَ الْمَحَلِّ الرَّفِیعِ وَ الْقَوْلِ الْجَمِیلِ وَ التَّقْدِیمِ لَهُ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَشَایِخِهِ. فَعَظُمَ قَدْرُهُ عِنْدِی إِذْ لَمْ أَرَ لَهُ وَلِیّاً وَ لَا عَدُوّاً إِلَّا وَ هُوَ یُحْسِنُ الْقَوْلَ فِیهِ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْه‏.[۲]

امیدوارم که این پست برای شما مفید باشد.

انتقادات و پیشنهادات خود را در پایین همین پست با ما در میان بگذارید.

منابع:


[۱] الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏۲، ص۳۲۴

[۲] الکافی، ج‏۱، ص۵۰۳ و ۵۰۴

فهرست مطالب

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در pinterest
Pinterest
اشتراک گذاری در skype
Skype
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در email
Email

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.